محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
55
تفسير قرآن صفى على شاه
و براى هر يك جايى است كه او رو آورندهء آنست پس پيشى گيريد خيرات را هر جا كه بوده باشيد ميآرد بشما خدا همه گيرا بدرستى كه خدا بر هر چيز تواناست ( 148 ) و از جايى كه بيرون رفتى پس بگردان رويت را جانب مسجد الحرام و بدرستى كه او هر آينه حقست از پروردگار تو و نيست خدا بى خبر از آنچه ميكنيد ( 149 ) و از جايى كه بيرون شدى پس بگردان رويت را جانب مسجد الحرام و جايى كه باشيد پس بگردانيد روهاتان را جانب آن تا اينكه نبوده باشيد براى مردمان بر شما حجتى مگر آنان كه ستم كردند از ايشان پس مترسيد از ايشان و بترسيد مر او تا تمام كنم نعمت خود را بر شما و تا شايد شما هدايت بيابيد ( 150 ) هم چنان كه فرستاديم در شما فرستاده از شما ميخواند بر شما آيتهاى ما را و پاك سازد شما را و تعليم كند شما را كتاب و حكمت و تعليم كند شما را آنچه كه نبوده باشد كه بدانيد ( 151 ) پس ياد كنيد مرا تا ياد كنم شما را و شكر كنيد مرا و ناسپاسى مكنيد مرا ( 152 ) چون كه ما ديديم رويت در سما * گشته بهر انتظار وحى ما در خصوص قبله كآن با جبرئيل * گفته بودى بد همان امر جليل يعنى آن ميل و مرادت در نهفت * با اراده و امر ما ميبود جفت نه كه تو از ميل و طبع و نفس خويش * نارضا زان قبلهء كت بود پيش بلكه آن هم نزد تو باشد عظيم * زانكه بر اسرار توحيدى عليم نك بسوى كعبه گردان روى خويش * قبله ساز آن را كه خواهى بهر كيش من مواجه ميكنم روى تو را * سوى آن قبله كه دارى خود رضا روى گردان جانب بيت الحرام * گو بگردانند هم رو خاص و عام هر كجا باشيد گردانيد باز * رو بسوى كعبه در وقت نماز آگهند اهل كتاب از هر و رق * كاين بود يعنى نشان كعبه حق هست حق وز جانب پروردگار * كو نباشد غافل از اعمال و كار بود اين تفسير آيت اى حسن * نك شنو تأويل با تحقيق من در سماء روح و جمع وحدتت * بود استغراق محض از رتبتت يافتى از خلق بالحق احتجاب * وز جهات كثرتت بود اجتناب بود بس مشكل رجوعت سوى خلق * دل به حق پرداختى از خوى خلق اول حال بقا بعد از فنا * اين بود قبل از تمكن بر بقا شرح صدرت داد تمكين در وقوع * زان شدى راضى بتحويل و رجوع پس بگردانديم از وجه رضات * رو بكعبه قلب خالى از هوات هست ترضيها دليل رجعتش * بىحجاب كثرتى از وحدتش پس بگردان رو بشطر اندر قيام * كن بصدر منشرح يعنى مقام كوست مشروح و محرم اى ودود * از صفات نفس و وسواس عنود هم كنيد اهل يقين از روى قدر * رو بشطر معنوى يعنى كه صدر كز دواعى هوا ايمن شويد * فارغ از وسواس اهريمن شويد دادهايم آن را كه از عقلش كتاب * داند او از عقل فرقانى نصاب كه بود توحيد افعال و صفات * دال بر توحيد احمد از جهات باليقين توحيد احمد ذاتى است * هم دلى داند كه خود مرآتى است اين بود روشن بنور شرع و عقل * نى بپندار و قياس اهل نقل انكسان كاهل كتابند و كلام * از يهود و از نصارى بالتمام گر به يارى كل آيتها يقين * قبلهات را نيستند از تابعين زانكه محجوبند اندر دين و كيش * هم مقيد بر عقول و فهم خويش هم تويى تابع بقبلهء آن گروه * زانكه در ذاتى منزه زين وجود از مقام و دينشان بالاترى * كى شود هم رتبه با گل گوهرى هم نه بعضى تابع بعضى دگر * از ره قبله شوند و پى سپر زانكه محجوبند كل بر دين خود * ضد غير و بند خود و آيين خود گر تو گردى تابع اهوايشان * وان شئون طبعى و آرائشان از پى توحيد جامع كآن تراست * از مقام و حق خود نقصانتر است آن كسان كه دادم ايشان را كتاب * ميشناسندش بتحقيق از خطاب آن چنان كابناى خود را عارفند * ميشناسندش بعمد ار واقفند نزد ايشان وصف آن شاه جليل * هست محسوس و مشاهد با دليل كآن بود تورات و انجيل و زبور * با دليل عقل بىنقص و قصور حق ز رب تست بر وجه يقين * تا نباشى از گروه ممترين از تو يعنى اهل شك بيگانهاند * تو نهء زايشان كه بر افسانهاند هر كسى را هست جاى و جانبى * كه كند رو بى ز منع و حاجبى هست هر كس را كمال و غايتى * قدر استعداد اول رتبتى حق كند رويش بدان كش بود خو * ز اقتضاى ذات و استعداد او پس بجوييد از طريق خدمتى * سوى نيكى پيشيى و سبقتى كآن بود از سبق خير و حسن حال * خود مقرب مر شما را بر كمال هر كجا هستيد از حال و مقام * آورد بر جمعتان رب الانام